بوی گل مریم

مبهوتم, متعجبم...

انگار هستی, با تمام مشخصه هایت هستی, با تمام اخلاقیاتت, با تمام محسناتت, با تمام معایبت

همان گردن کجت, همان راه رفتنت, همان حرکات دست و بدنت, همان قدم برداشتنت, همان تند تند حرف زدنت که به هیچ کس مهلت حرف زدن نمی دادی و به قول خودت این عادتت برگرفته از اجداد منبر نشینت بود

همان عادات غذایی

همان تکیه کلامها (باورت می شود همان تکیه کلامها!)

همان مهربانیها

همان حرص خوردنها

...

انگار می خواهی بگویی که هستی

که نرفته ایی

که تمام نشده ایی

آری

هستی هستی هستی هستی

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

امروز بعد از مدتها کمی سرم خلوت شده است و می توانم بنویسم.

این روزها زیاد فکر می کنم. به همه چیز. به خودم, به داریا, به "تو", به دوستانم, دوستان خوبم, به کارم, به زندگی ام, به دغدغه هایم, به مشغولیتهایم و و و

جای خالی ات را این روزها عمیقا حس می کنم بار سنگین زندگی را بدون "تو" بیشتر از همیشه احساس می کنم.

روزهای بلند تابستان بیشتر سخت می گذرد.

گاهی فکر می کنم خودخواه بودی, رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی که چه می کنی؟ چه تصمیمی گرفتی؟

بعدش به خودم نهیب می زنم که نمی توانستی زندگی را با شرایط خاصی که داشتی تحمل کنی و باز هم کوتاه می آیم. هر چند که با روحیاتم سازگاری ندارد اما در برابر "تو" ...

بگذریم

می خواهم مثبت فکر کنم. همه چیز را خوب ببینم. جسمم و روحم را هنوز لازم دارم برای خودم, برای داریا, برای آینده ام

می خواهم همه چیز را زیبا ببینم

می خواهم خوب زندگی کنم

به قول فهیم عزیز می خواهم آنقدر تند بروم و دور شوم و بعد از دور به همه اتفاقات نگاه کنم

می خواهم رها شوم.

می خواهم آرامش را با تمام وجودم در آغوش بگیرم.

شاید راه زیادی داشته باشم اما می توانم

و می دانم کمکم می کنی

خوب می دانم

نوشته شده در یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak