بوی گل مریم

دوستی برایم نوشته بود :"حرفی برای گفتن نداری برای همین نمی نویسی و سکوت برای روزهای سبز را بهانه کرده ای"

تمام تلاشم این بود که این ماه را ننویسم. این ماه خاطرات را مرور نکنم. این ماه گذشته را یادآوری نکنم. باور کن دوست عزیز اگر هیچ ماهی حرفی برای گفتن نداشته باشم این اسفند لعنتی فرق می کند.

می توانم از اسفندی برایت بنویسم که در آخرین لحظه پول بلیط مشهدمان جور شد و اولین عیدمان را آبرومندانه سراغ خانواده هایمان رفتیم.

می توانم از اسفندی بنویسم که تدارک عروسی مان را می دیدیم. یک کوپه دربست قطار گرفتیم و با لباس عروسی و کت و شلوار دامادی راهی مشهد شدیم و 25 ام همه قلبهایی که مدتها با هم هیچ رابطه خوبی نداشتند را کنار هم جمع کنیم.

می توانم از اسفندی بگویم که با دو کیک بزرگ وارد خانه شدی تا سالگرد ازدواجمان و تولد من را جشن بگیریم و در این جشن کوچک کودکان گل فروش را هم سهیم کردیم. همانهایی که مریم می فروختند, رز می فروختند, عشق می فروختند.

می توانم از همه اسفندهایی بگویم که با وسواس هفت سین مان را می چیدیم و بعد راهی سفر می شدیم. هفت سین با ظرف های سفالی آبی و حریر زرد را از همه بیشتر دوست داشتی. می گفتی بوی زندگی می دهد. شاد است.

می توانم از اسفندی بگویم که اتاق داریا و باران را با همان سلیقه خاصت چیدی و هر از چند گاهی مرا صدا می کردی و با لبخندی که تمام صورتت را پر می کرد می پرسیدی : "ملیحه خوب شده ؟!!" 

می توانم از آن اسفند لعنتی بگویم که همه به دیدارت می آمدند. همه می دیدند رفتن تو را جز من. همه ناامید بودند جز من. همه واقعیت را می دیدند جز من.

با هم بگویم؟!!

این اسفند برای من پر از حرف است...

نوشته شده در شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak