بوی گل مریم

می خواهم آخر هفته به اسفراین بروم

آنجا نه زادگاه من است نه ‹‹ تو ›› فقط عزیزی ساکن است و این شهر قسمتی از خاطرات خوبمان را در دل دارد

اما به آن خانه نمی روم انگار آنجا هم تاب تحمل دیدن من را بدون ‹‹ تو ›› نداشت

یک منزل نو با هدیه ای که ‹‹ تو ›› انتخاب کرده ای

آخرین سفر من و ‹‹ تو ›› به اسفراین بود و چقدر بد بود

تو درد و خونریزی داشتی ولی با این حال در راه برگشت برایم نوشتی که ‹‹ این روزها تمام خواهد شد و زندگیمان به شکل آرمانی اش برخواهد گشت... ››

برنگشت فرامرز

برنگشت

این هم یک عکس از منزل خواهرم در اسفراین فکر کنم تابستان 82 بود

فاطمه ( خواهرزاده ام ) - فرامرز و علیرضا ( خواهرزاده ام )

و این هم همسفرم کسی که خیلی کم پدرش را تجربه کرد

نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak