بوی گل مریم

فرامرز و آقای افراشته - درکه تابستان 79

دیشب یک عالمه آلبوم و عکسهایی که "تو" گذاشته بودی تو کارتون را درآوردم. آلبوم هایی که باهم عکسهایش را گذاشته بودیم فکر کنم حدود 500 - 600 تا عکس بود شاید هم بیشتر

وسط آنها سالنامه 77 را پیدا کردم

آخ که چه سالی بود همه اش خوب بود خوب خوب خوب

6 اردیبهشت به من زنگ زدی که خانواده ات راضی شده اند

رفتن من و تو به مشهد

13 تیر نامزدی ساده من و "تو"

رفتن من به اسفراین برای کارآموزی

آمدن "تو" به آنجا و آنهمه حرف و حدیث پشتش

نوشتن خاطرات 7 سال دوستی مان برایم در سالنامه ام( در اولین فرصت عین متن را خواهم نوشت )

24 مرداد عقد من و "تو" و از من قول گرفتی که هیچوقت تنهایت نگذارم!!!

آمدن من به تهران

اجاره خانه ای کوچک اما بزرگ

...

یادت می آید فرامرز

آن شبی که دیر آمدی و من گریان رفتم منزل آقای افراشته( مهربانانی که من و "تو" هر بار کم می آوریم به آنجا پناه می بردیم ) تا در را باز کردن و گفتند :"فرامرز کو؟" زدم زیر گریه. گفتند:" نگران نباش می آید"

رفتم داخل ولی دوباره برگشتم گفتم:" باید برایش بنویسم که اینجا هستم" برایت نوشتم و دوباره راهی آنجا شدم

ساعت 8:15 شب آمدی من را بغل کردی و عذرخواهی

جلسه داشتی آن موقع هم نه موبایل داشتیم و نه تلفن در راه برگشت هم دربست گرفته بودی که زودتر برسی راننده تاکسی مسیر را اشتباه رفته بود

یادت می آید

هجوم این همه خاطره دیوانه ام می کند

و شب

خواب عجیبی که دیدم

پیراهن عروسی ام سیاه بود...

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak