بوی گل مریم

 از 27 دی ماه 87 که ‹‹ فرامرز ›› برای عمل جراحی توتال کولکتومی بستری شد تا اوایل اردیبهشت 88 تقریبا روزها خودم بالای سرش بودم به استثنا روزهای تعطیل که پرستار ‹‹ داریا ›› نمی آمد و من مجبور بودم در خانه بمانم که البته برای ملاقاتش با ‹‹ داریا ›› می رفتیم.

روزها اغلب برایش کتاب می خواندم.

در بیمارستان مهر که بود کتابی را از میان کتابهای موجود در بیمارستان برداشتم اسمش را به درستی خاطرم نیست ولی کتابی بود شامل چند داستان نسبتا بلند. چشمم به داستانی خورد به نام ‹‹ ملیحه ››

گفتم: چه جالب یکی از داستانها به نام من است

گفت: برایم بخوان

شروع کردم. داستان دختری که مادرش را در کودکی از دست داده بود و برادرش او را بزرگ می کرد. یکی دو صفحه که خواندم برای تعویض پانسمان ‹‹ فرامرز ›› آمدند. خواندنم متوقف شد و دیگر هیچ گاه داستان را تا آخر نتوانستم بخوانم. نه برای او نه برای خودم اما از متن نوشته مشخص بود نویسنده از بی مهری ‹‹ ملیحه ›› می خواهد بگوید.

می بینی ‹‹ فرامرز ››

‹‹ ملیحه ›› داستان تو هم بی شباهت به این ملیحه نبود

می بینی رفیق نیمه راهت شدم

می بینی بی وفایی کردم

می بینی تنها فرستادمت

می بینی

‹‹ ملیحه ›› داستان تو هم بی شباهت به این ملیحه نبود

نوشته شده در دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak