بوی گل مریم

هنوز یک هفته از آرامشت در آغوش پروردگار نگذشته بود که برایم پیغام فرستادی:

"من همیشه کنارت هستم, نگران نباش, مشکلات را با هم حل خواهیم کرد..."

باور دارم, با تمام وجود باور دارم که هستی

اما هفته قبل شک کردم, به بودنت,به حضورت, به خدا, به حضورش

وقتی که "داریا" را دربدر از این بیمارستان به آن بیمارستان بدوش می کشیدم

وقتی دکترهای بی مسئولیت! معاینه اش می کردند

وقتی سی تی مغز از او می گرفتند

وقتی که شب تا ساعت 5 صبح چشم به روی هم نگذاشتم

وقتی که با وجود این همه آدم مهربان دوروبرم احساس تنهایی کردم

ساعت 5 صبح "داریا" خوابش برد و من یقه "تو" و خدا را گرفتم, اعتراض کردم, بی تابی کردم, ...

و "تو" مثل همیشه به موقع آمدی, آغوش گرمت را بار دیگر برایم گشودی, سنگینی دستانت را روی تنم حس کردم و حضورت را با تمام وجود در کنارم لمس کردم

به من نشان دادی که هستی, نشان دادی که در تمام مدت کنارم بودی, نشان دادی که تنهایم نگذاشتی

ممنونم, ممنونم از حضورت

و عذرخواهم از تردیدم

دوستت دارم

پی نوشت: هفته قبل "داریا" زمین خورد و به دنبالش حالت تهوع خوشبختانه به خیر گذشت. ویروسی سر و کله اش در تن "داریا" پیدا شده بود...

نوشته شده در دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak