بوی گل مریم

هفته گذشته, هفته خوبی نبود. شنیدن یک خبر بد و یادآوری یک خبر بد دیگر احوالم را حسابی به هم ریخت.

١- اوایل هفته پس از دریافت ایمیلی از "افرا"ی عزیز ناباورانه به خبری که برایم فرستاده بود خیره مانده بودم. "برادر "شبنم" به رحمت خدا رفته است"

چند بار می خوانم. باور نمی کنم. یاد همه روزهایی می افتم که "شبنم" به بیمارستان می آمد و همه اشک هایی که مهربانانه پشت در اتاق فرامرز می ریخت و حالا خودش در سوگ از دست دادن برادرش است.

یاد همسر جوان برادرش, "گیسو" افتادم که الان چه حالی دارد و جه بر او می گذرد.

دستم به تلفن می رود تا زنگ بزنم اما می دانم حال خراب من او را بیشتر به هم خواهد ریخت. از زنگ زدن منصرف می شوم. من چه چیزی می توانم بگویم که مسکن حالشان شود؟

این درد هر چه قدر که فکرش را بکنید سخت است. سخت تر و گزنده تر از هر زخمی که تصورش را می کنید.

هر روز هم که می گذرد بهتر نمی شود که هیچ بدتر بدتر می شود. هر روز دلتنگ تر می شوی و می دانی هیچ راهی برای این حجم دلتنگی ات وجود ندارد. باید با این زخم عمیق کنار بیایی و دنبال دوایی نگردی.

٢- اواسط هفته است. پشت کامپیوترم نشسته ام. مانیتور "هدی" را می بینم. آگهی فوت نام آشنایی روی صفحه کامپیوترش مرا به خود جلب می کند. سوال می کنم. می گوید: "سالگرد همسر "ف" است"

خواهش می کنم برایم بفرستند. یاد پارسال می افتم. روزی که شنیدنم, ناراحت شدم. متاثر شدم و حتی قطره اشکی هم ریختم اما منقلب نشدم هق هق نزدم اما این حس متفاوتم در این روزها و دردی که خود از نزدیک لمس کرده ام از من آدمی دیگر ساخته است. متن آگهی نشان از همه عشق "ف" به همسرش است:

یکسال

نه سیصد و شصت و پنج روز

گذشت؟

کند و خون  بار, چون دشنه ای از بریدگی های جان

دیگر گریه امانم را می برد. گوشه ای خلوت پیدا می کنم و به پهنای صورتم و با صدای بلند گریه می کنم.

"ف" عزیز

می دانم که هر شب بالشتت خیس شده است, می دانم که زیر دوش حمام بهترین مکان برای خالی کردن همه بغضت است, می دانم هنوز در شلوغی خیابانها به دنبالش می گردی, می دانم هنوز منتظر یک معجزه هستی تا اتفاق بیافتد و به این کابوس پایان دهد, می دانم همه پی زندگی شان رفته اند و فقط "تو"یی که این زخم را تا آخر عمر در قلبت نگاه می داری, می دانم, می دانم همه اینها را خوب می دانم

اما

"گیسو"ی نازنین, "ف" عزیز, شانه های من و شما برای سخت ترین امتحان بشری برگزیده شده است و مجبوریم در برابر امر الهی سر تعظیم فرود آوریم و قبول کنیم که"

"هر چه از دوست رسد نکوست"

برای همه کسانی که این امتحان سخت را تجربه کرده اند آرامش آرزو دارم

نوشته شده در شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak