بوی گل مریم

بعد از سه سال که تو جاده رانندگی نکرده بودم ماشینو برداشتم و رفتم به سمت اصفهان. توی جاده همش یاد "تو" بودم. کنارم می نشستی و می زدی رو پام و می گفتی: "ملیحه, عقربه رو بچسبون به 150, 160" و من فقط چون "تو" می گفتی عین دیوونه ها پامو می ذاشتم روی پدال گاز و همه رو جا می ذاشتم.

یادته فرامرز!

تو جاده تبریز - جلفا, اون پیکان قرمز رنگ, من بی غرض ازش جلو زدم یهو دیدیم یه ماشین زوزه کشان داره میاد به سمتمون! موقع رد شدن اخم کرد بهمون. فکر کنم بیشتر روی صحبتش با "تو" بود که :"عجب مرد بی غیرتی هستی! ماشینو تو جاده دادی دست زنت!!!!" و من و "تو" ریسه رفته بودیم از خنده...

رفتم اصفهان

از کنار ترمینال کاوه رد شدم, از چهار باغ, از میدان انقلاب, سی و سه پل, زاینده رود, پل خواجو و ...

اما جرات نکردم پامو هیچ کجاش بذارم. دلم می خواد قدمهای من با "تو" روی خاکش حک بشه و باقی بمونه

یادته فرامرز

خرداد 76 بود. اول خرداد 76 بود. یادمه اون سال خرداد مصادف با محرم هم بود. اومدی اصفهان. با امکانات خوابگاه کوکو سبزی درست کرده بودم. کنار زاینده رود نشسته بودیم و می خوردیم. داشتی از کارهایی که برای انتخابات کرده بودی حرف می زدی. با همون حرارت همیشگی ات

یهو دیدیم دو تا کوه گوشت جلومون ایستادند. دستمو فشار دادی که نگران نباشم. نگاهی بهمون کردند و یک کدومشون زبون باز کرد:

- شما دو تا چه نسبتی با هم دارید؟

جواب دادی: نامزدیم

یه فحش داد و گفت : اصلا می دونی این روزا چه روزاییه؟

تو هم که رگ عصبانیتش دستت اومده بود گفتی: فردا دوم خرداده...

و همین کافی بود تا عصبانی بشه و من و "تو" رو به ظاهر از هم جدا کنه

روی سه و سه پل دوباره همدیگرو دیدیم بهم گفتی:

"فردا نه بزرگ ملت به همه این کوتوله هاست...."

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak