بوی گل مریم

جمعه رفتم کردان. به قول "داریا" باغ عمو علی

دوباره جمع شدیم. البته با حضور یک دوست جدید خوب و صمیمی

اما "تو" نبودی...

کاش بودی و میدیدی "داریا" چه می کرد

مثل خودت به اندازه کافی پرروست

آهنگ که گذاشته می شود بی اختیار هد می زند و قر می دهد

کاش بودی و میدیدی که چقدر بزرگ شده

میدیدی که چگونه مثل خودت راه می رود

مثل خودت می رقصد

مثل خودت به همه چیز دقت می کند

مثل خودت حواسش به ملیحه هست

مثل خودت از در که وارد می شوم هر چه دستم باشد با اصرار می گیرد و بزور به آشپزخانه می رساند

کاش بودی و میدی که چگونه "امیرصدرا" گیر سه پیچ داده بود که می خواهد با "تو" حرف بزند و هزاران سوال ذهنش را با "تو" در میان بگذارد.

بپرسد که چرا رفتی؟

چرا خدا را بیشتر از ما دوست داشتی؟

چرا صدایت می کنیم جوابمان را نمی دهی؟

چرا نمی بینمت؟

چرا...

کاش بودی فرامرز

کاش بودی...

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak