بوی گل مریم

نمی دانم فکر مرا و این همه سوال بی جواب را کردی و رفتی یا نه؟

شروع شد.

از چند روز پیش شروع شد. سوالات "داریا" از "تو", که راستش را بخواهی می دانم در خیلی هایش خودم هم مانده ام اما باید دنبال یک جواب قانع کننده برای داریا باشم!!

شنیدی چی از من می پرسید؟

- مامان! بابای من کجاست؟

- رفته بهشت!!!!!! عزیزم

- چرا رفته؟

- رفته برای من و تو یه جای خوب آماده کنه بریم پیشش!!

- من و تو هم بریم بهشت

- باشه, به وقتش

- من بابامو دوست دارم

- اونم تو رو دوست داره

فعلا عقلش به همین مقدار سوال و جواب بیشتر قد نمی ده. نمی دونه خودم هنوز تو این ماجرا موندم که چطور هضمش کنم تازه باید خودمو برای سوالای بدتر آماده کنم و عین یه منگول بهش جواب بدم...

خدایش فکر همه اینها رو کردی و رفتی؟ حالا چطور به داریا بگم برو یقه خداتو بگیر که مصلحتی فرستاده که هنوز مادرت تو حکمتش مونده؟ ها؟!!!

پی نوشت: دوستانی که سراغ سارای عزیز را از من میگیرند می توانند با این آدرس با او تماس داشته باشند

sara.massoumi@gmail.com

نوشته شده در شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak