بوی گل مریم

آدم سنتی نیستم. همه آنهایی که مرا می شناسند به خوبی به این موضوع واقفند. اما در مورد تلافی کردن و انتقام گرفتن کاملا سنتی هستم. همه را به خدا وا می گذارم. می نشینم تا ببینم خداوند چگونه عمل می کند؟ شاید هم به اشتباه, برخی عکس العمل ها را خودخواهانه به خودم نسبت می دهم. این بار هم دوست دارم اینگونه فکر کنم. دوست دارم فکر کنم این پاسخ همه آه کشیدنهای من است. می دانم خیلی از شماها سرزنشم می کنید. به همه تان هم حق می دهم. اما بگذارید به همین  دلخوش باشم.

نمی فهمید چه می گویم نه؟

اصلا بگذارید عقب تر بروم. به دو سال پیش در همین روزها...

نه, نه, بگذارید اصلا سلامی با دکتر "دربانیان" داشته باشم

سلام جناب دکتر

مرا می شناسید؟!! من همسر همان جوان لاغراندامی هستم که دیگر از خونریزی های پی در پی به تنگ آمده بود و دو سال پیش, درست در چنین روزهایی به سراغ شما آمد. همان که برای درمانش 4 میلیون پول بی زبان را زیر میزی گرفتید و وعده روزهای بی خون را به او دادید. وعده روزهای بدون کورتون. وعده روزهای خوب. وعده روزهای سلامتی

آه چه می گویم؟!

این مشخصه همه مریض های این دکتر حاذقمان! است.

بگذارید کمی جزئی تر بگویم.

یادتان می آید بیمارستان مهر و آن جوانک نخبه را که با شکم باز و روده های بیرون زده سه ماه روی تخت بیمارستان زیر دست شما و دستیار محترمتان بود؟

فکر کنم جایی در ذهنتان تکان خورد نه؟

همان جوانی که به گفته شما اتاقش به کافه شبیه شده بود بس که همه می آمدند و می رفتند؟ همان جوانی که هر بار به اتاق عمل می رفت شما برای اینکه با همراهانش روبرو نشوید از درب پزشکان به سمت مطب پرزرق و برقتان در ظفر می رفتید؟!

باز هم یادتان نیامد؟!!!

بگذارید یک نشانی دیگر بدهم

شنیده ام در بیمارستان پارس (نه در بیمارستان مهر که شاید خود شما به بی مهریشان پی برده بودید) عمل قلب باز کرده اید و اتفاقا شنیده ام که دچار عفونت شدید ریه شده اید!!!

فکر کنم این بار دیگر به خوبی یادتان آمد که از که حرف می زنم.

آری آری!

دکتری با هوش و ذکاوت جنابعالی!!! قطعا باید زودتر از این حرفها خاطره نه چندان دوری را به یاد بیاورد.

خاطرتان آمد.

حالا خود شما روی تخت بیمارستان هستید و با عفونت شدید شاید ناشی از بی توجهی همکارتان دست و پنجه نرم می کنید. خب پزشکی است و خطای انسانی!! پیش می آید جناب دکتر. ما همه انسانیم و قابل خطا!!! زیاد دلگیر نشوید. جان آدم که اینهمه جار و جنجال ندارد!!!

در جایگاه قضاوت نیستم. نمی خواهم بگویم این همان چرخ روزگار است. این همان قانون عکس العمل است.

اما جناب دکتر

امروز که شنیدم و اتفاقا از یکی از پرسنل بیمارستان مهر هم شنیدم مو به تنم راست شد.

نمی دانم برایتان آرزوی سلامتی بکنم یا نه؟ راستش را بخواهید خیلی دلم می خواهد چنین دعایی در حقتان بکنم. اما هر بار یاد التماسهایم به شما و گریه هایم پشت در اتاق عمل و حین ویزیت جنابعالی می افتم زبانم به آرزوی سلامتی نمی چرخد.

نمی چرخد دیگر چه کنم؟

امروز فکر می کردم کاش کاش در آن ایام کمی ما را هم میدید و آنگونه سر را بالا نمی گرفتید و از نامبر وان بودن خودتان صحبت نمی کردید.

کاش کمی نسبت به بیمارتان احساس دین می کردید و پولی را که می گرفتید حلال حلال می کردید.

کاش از ویزیت سایر همکارنتان ممانعت به عمل نمی آوردید.

کاش بر تشخیص اشتباهتان پافشاری نمی کردید.

در آن صورت قطعا کودکی دو ساله و نیمه بود که این روزها برای آرامشتان دعا می کرد!!

کاش کاش کاش

نوشته شده در شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط ملیحه محمدیان نظرات () |

Design By : Pichak