نگاههای مختلف به یک موضوع

سالها پیش, زمانی که دانشجو بودم با عزیزی هم اتاق بودم که اعتقادات مذهبی خاص خودش را داشت. حجاش چادر بود. نمازش را اول وقت نمی خواند اما برای خواندنش مقید بود. از دین هم تحلیل های خاص خودش را داشت. بسیار دوستش داشتم.

یادم می آید که برای درس احکام که اتفاقا استادش هم روحانی بود باید تحقیقی را ارائه می داد. این استاد گرامی از دانشجویان خواسته بود از دفترش وقت بگیرند و هر کدام جداگانه از موضوع تحقیقشان سخنی بگویند.

درست به خاطر دارم روزی که از دفتر این استاد برگشته بود چگونه آشفته و عصبانی بود. علت را از او جویا شدم. گفت: "در حین توضیح تحقیقم به استاد! مدام نگاهش رویم سنگینی می کرد تا اینکه به من تذکر داد که دستبندی که در دست دارید باعث جلب توجه است و از خانمی با حجاب شما بعید است که اینگونه باعث تحریک!! دیگران شوید." من تازه پس از دو سال هم اتاقی با تعجب پرسیدم: "مگر تو دستبند داری!!"

البته آوازه رفتار این استاد روحانی با چند دانشجوی دختر بعدها به گوشم رسید و حتی پایی به روزنامه های آن زمان نیز باز کرد.

هدفم از تعریف این خاطره, دید انسانها نسبت به یک موضوع و جنجالی که متاسفانه هفته قبل در وبلاگ من به راه افتاد است.

دوست عزیز جناب تلنگر, این فضا آنقدر پیچیده و امنیتی نیست که شما حتی دریغ می کنید تا نامتان را بنویسید. اگر آنقدر به حرفهایتان و نگاهتان و برداشتتان مطمئن هستید نوشتن نامتان و دفاع از خودتان نباید برایتان سخت باشد. کاش هیچگاه از دست دادن عزیزترینت و تنهایی هایی که پس از آن به سراغت می آید را تجربه نکنی. آنوقت می فهمی درد من آن چیزهایی که شما فکر می کنید نیست. کسی در محل کارم با خواندن وبلاگم به یاد مسائلی که شما درگیرش می شوید نمی افتد.

از همه اینها گذشته به راحتی اعتقادات سیاسی من و همسرم را زیر سوال می برید و به خود حق می دهید از آن سخن بگویید. نمی دانم چقدر "فرامرز" را می شناسید. اما همه دوستانش می دانند که کسانی که فعالیت سیاسی شان به مراتب از او کمتر بوده در زمان مناسب بارشان را بستند و به پست های خوبی دست پیدا کردند و "فرامرز" خودش را کنار کشید تا آلوده نگردد. همه می دانند انتخاباتی که او در دانشگاه به راه انداخت کمتر از اتفاق خرداد 76 نبود اما خیلی زود خود را از بندش رها کرد.

داستان زندگی من و "فرامرز" را همه آنهایی که در دوره 72 تا 77 در دانشگاه شریف بوده اند می دانند. از دانشجوها گرفته تا اساتید و حل تمرینها و رئیس دانشگاه. چیزی برای پنهان کردن ندارم. در همان زمان که خیلی از دخترها شرم دخترانه خود را در پارتی های شبانه جا گذاشته بودند من و "فرامرز" در 3 سال و نیم ابتدای دوستی مان هیچگاه همدیگر را ندیدیم و حتی تلفنی هم صحبت نکردیم. رابطه مان محدود به نامه بود. در سه سال و نیم دوم هم دیدارهایمان بیشتر از انگشتان دو دست نرسید. آن هم در مسیر زاینده رود اصفهان و خیابان ولی عصر تهران. که فکر نکنم این دو مکان شلوغ و پر رفت و آمد مکانی برای دلبری باشد!!

و حالا بعد از 11 سال زندگی مشترک و در دهه چهارم زندگی ام, تنهایی و عشق من باید معنی اش آن چیزی باشد که شما فکر می کنید؟!!!

باشد. همه اینها را به پای عدم شناختتان از من و همسرم می گذارم و می گذرم. دیدید نظراتتان را هم فیلتر نکردم همه را گذاشتم. اما برای آیندگان و برای فرزندی که دارید یا خواهید داشت کمی منصفانه تر به قضایا بنگرید.

حق نگهدار همه دوستانم مخصوصا تلنگر عزیز که انتقادات منطقی اش به دیده منت و به روی هر دو چشم.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا معصومی

کاش توضیح نداده بودی ملیحه ماه. این را من باب تجربه این دو سال و چند ماه فراق از مهران می گویم. ملیحه اگر دلت می‌خواهد کسی گذشته تو را قضاوت نکند و در مورد آینده ات تصمیم گیری نکند هرگز و هرگز انچه را که مابین تو و فرامرز گذشته بر ای هر کسی بر زبان نیاور . ملیحه می توانی همه چیز را توضیح دهی. حال امروزت را و گذشته رات را. اما این که رابطه تو و فرامرز از ابتدا تا انتخای دنیودی بر چه مداری گذشت و در چه حد و اندازه ای بود به هیچ کس جز تو و او ارتباطی ندارد. ملیحه بگذار تنها و تنها و تنها خداوند عشق را قضاوت کند نه بنده خدا. برای هر کسی که از راه می رسد توضیح نده. هم قدر عشقت پایین می آید و هم خودت ازار می بینی. من همه این روزها را رفته ام و بازگشته ام. کاش تو نروی که سخت می گذرد در سنگلاخ هایش. صبور بمانی و ارام

تلنگر

دوست عزیز بی نام!شیوه انتقاد شما به جناب صمدی کین توزانه و خصمانه ست...هرچند که من معتقدم بزرگترین مشکل ما ایرانیها همواره در کردن قمپز توخالی بوده...تا میخایم ژست عالمانه بگیریم یک تئوری مطلق ارائه میدیم که ازون ور آمارو ارقام و حقایق تاریخی و مستندات علمی در میایم.نمونه ش هم همین جناب صمدی..که حالا میخاد دل بانو رو ببره قمپزش رو شما تو هوا زدی...داغونش کردی.بی خیال بابا..جلو کاسبی مردمو نگیرین بابا...

مریم

چرا اجازه مي دي كسي پا به فضاي زيباي پاك زنانه ات بگذاره و نظر بده بدونه اينكه تو رو بشناسه! ؟ من فكر ميكردم صفحه شما كاملا شخصي باشه و اگه كسي مطالبت رو مي خونه تنها براي اين هست كه دوست داري احساسات رو به اشتراك بگذاري شايد ديگران به ديدي متفاوت از گذشته در زندگي برسن. شايد ! احساساتي كه شايد هيچ موقع آدم نتونه تجربه كنه يا اين شانس رو نداشته باشه. من گمان مي كنم كه نسل امروز بيشترشون اداي اين رو در مي يارن كه روشن فكرن! بعضي از افراد گستره ي فكرشون تنها اطراف خونشون مي چرخه و بس! جالبه كه آدمها هيچ موقع سعي نمي كنن كه تغيير كنن! چيزهايي كه مانع بهتر شدن زندگي شون مي شه رو دور بريزن و خوبي هايي كه ياد گرفتن رو بيشتر و بيشتر كنن. روي مطالبي كه يك عمر فرو كردن!! تو ذهنشون ( از مدرسه تا دانشگاه از خونه تا اطرافيان ) فكر كنن ! و شك كنن چيزي كه يك عمر باور داشتن آيا حقيقت هست! يا خير من خيلي مطالب از شما رو خوندم كه گاهي فكر كردم چقدر آدم طلبكاري هستيد از زندگي البته همه ما وقتي دچار غم يا ناكامي غير قابل باور در زندگي ميشم اين گونه هستيم ! اين كاملا قابل درك هست! هر چند درك غمي كه شما تحملش

فهیمه طاهری

فقط یک حسرت بزرگ از همون روز اول که وبلاگ رو افتتاح کردی از طریق وبلاگ سارای عزیز میخونمت ولی همیشه در سکوت..چون واقعا با این عمق اندوه چیزی برای گفتن نمیمونه..ولی به تازگی با آقای فرامرزحجازی آشنا شدم ..اکثر نوشته هایی که برای ایشون نوشتن رو خوندم .باران اسیدی نمیدونم تا حالا چرا نرفتم سراغش .ملیحه جان بخدا خوشبخت بودی و هستی همون 11 سال به اندازه همه عمر خیلی از آدما خوشبخت بودی...خوش بحال داریا حجازی ..خوش بحال همه شریفیا همه آدمای 72 تا 77 که لذت هم نفسی با این انسان رو داشتند..با این شور با این رهایی و آزادگی ملیحه خوشبخت خوشبخت خوشبخت من..خوش بحالت

مهدی

آپ شدم دوست داشتین بیاین البته با فایر فاکس[چشمک]

گل ناز

سلام ملیحه عزیز نگاه‌های عجیب آدم‌ها همیشه همیشه بوده و هست، به نظر من بعضی مسایل رو نمی‌شه مطرح کرد واسه همه، از جمله «دوست داشتن»، شما و فرامرز عزیز بهترین‌ها رو داشتین و این خیلی قشنگ ِ ، چرا قلمتون رو واسه کسایی که هیچ نمی‌دونن از اون حال و هوا هدر بدین؟! گاهی آدما می‌یان یه حرف بزنن که زده باشن...! درد نبود یه عزیز رو منم می‌فهمم با تموم وجود... آدمایی که هم دردن همو درک می‌کنن! پرگویی کردم... ولی هر بار که لاگ شما رو می‌خونم لذت می‌برم از این شور زندگی شما و فرامرز عزیزتون! آرزومند آرامش و سلامتی برای شما و داریای عزیزم. ّ(لحن صمیمانه من امیدوارم ناراحننون نکنه).

دنیا

سلام عزیزم به یادتم .

زهرا

سلام ملیحه عزیز.من هم این چند روز فرصت نداشتم به اینترنت سری بزنم اما حالا که آمده ام میبینم انگار خیلی خبرها شده...متاسفانه در سرزمین ما قضاوت کردن در مورد آدمها و زندگیهایشان به یک عادت تبدیل شده.هیچ وقت نمی خواهیم قبول کنیم دیگران در انتخابهایشان آزادند.باید هر طور شده نظر خودمان را هم به طرف بگوئیم...میدانم بزرگوارتر از آنی که با این حرفها رنجیده شوی.عشق بزرگ تو و فرامرز هم با این حرفها گزندی نمی بیند. راستی حال داریا خوب شده؟

طلیعه

سلام ملیحه جان. مدتیه در سفرم و امروز که سری به نت زدم متوجه شدم چه خبر بوده. خوبه که ناراحت نمی شی. به نظر من خاصیت دنیای نت همینه. ضمنن عزیزم کسی که در پست "استاد حسن حائری" به اسم طلیعه کامنت گذاشته من نیستم. آدمایی که به شکل ناشناس و پشت نقاب پنهان می شن ارزش توضیح شنیدن و مخاطب قرار گرفتن ندارن. مواظب خودت و پسر گلت باش [گل]

تلنگر

زهرا خانم شما اول برو مطالعه کن و فرق نقد رو با قضاوت بدون بعد بیا باد گلو رها کن!