این روزهای لعنتی

فرامرز در اردبیل

دلم گرفته. دلتنگم. دلگیرم. دلگیرم. دلگیرم.

هنوز شبها کابوس رفتنت را می بینم. هنوز التماس می کنم که بدون تو چه کنم. هنوز منتظرم تا کسی مرا بیدار کند و بگوید:

"بلند شو. تمام شد. از این کابوسها رها شو. ببین همه چیز تمام شد..."

اما چشم که باز می کنم می بینم این زندگی ده ماه من است که هنوز باور نکرده ام.

کاش یکی بیاید و به من بفهماند این درد تا ابد همراه من است و برایش پایانی نیست.

حاضرم همه روزهای عمرم را بدهم و خداوند فقط برای چند ساعت گوشت را, نگاهت را و لبخند زیبایت را به من بسپارد و من برایت حرف بزنم. از روزهایی که نبودی. از دردهایی که روی این دل لعنتی تلنبار شده است. از همه چیزهایی که فقط تو به من حق می دادی. از همه چیزهایی که فقط تو به من حق می دادی.

دلم برایت تنگ شده است.

پی نوشت: این روزها اصلا حال و هوای خوبی ندارم. این بغض لعنتی همیشگی دیگر قابل کنترل نیست.

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟/ که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

به قصه تو هم امشب درون بستر سینه/ هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت

نهی است دستم اگر نه برای هدیه به عشقت/ چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت

"مرحوم منزوی"

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

سلام. من از وبلاگ اقای اعلم و گشتن در وب به اینجا رسیدم. برایتان آرزوی صبر می کنم ملیحه خانم. درد بزرگیست اما قوی باشید و امید به آینده و پسر نازنینتان داشته باشید و مطمئن باشید آن دنیا از دنیای سیاه ما بسیار بهتر است. همسر عزیز شما هم اوضاعش خیلی بهتر از ماست. این ماییم که باید دوریشان را تحمل کنیم و زندگی را ادامه دهیم و دل به آدمهای خوب زندگیمان بسپاریم.

مهدی

نذری که بپزی کاسه‌ی چینی گل‌سرخی را که برداری، شله‌زرد را فوت کنی تا شکل بگیرد، با دارچین اسم من را روش بنویسی با خلال پسته و خلال بادام دورش را گل بکشی بیایی دم خانه‌ی ما خدا خدا کنی که من در را باز کنم... عشق یعنی این؟ نه. عشق یعنی چادرت را باد بدهی تا من گوشواره‌هات را ببینم که دلم بلرزد

طلیعه

ياد اين شعر افتادم: رفتي و بي تو دلم پر درده/ پاييز قلبم ساكت و سرده/ دل كه مي گفتم محرم بامن/ كاشكي مي ديدي بي تو چه كرده... كاش يه چيزي يه اتفاقي يه كم از غمت كم كنه دختر...

الهام

ملیحه عزیزم دلتنگتم - خیلی زیاد - امان از این روزگار که که در این تهران نمی شود چند ساعت را برای عزیزانت اختصاص دهی- شرمنده ام از اینکه در این روزهای سخت پیشت نیستم . می بوسمت - داریای عزیز را ببوس - ملیحه عزیزم قوی باشد -

یک همشهری داغدار

ملیحه جان بنویس بنویس و بدون که هنوز یاد و خاطره فرامرز عزیز در منزل تک تک ما زنده اس و با یادآوری تواضع و ادبش دل همه فشرده میشه. از هر آنچه که دوست داری بنویس . همشهریان داغدارت با تمام وجود در غمت شریکند . بنویس منتظریم. گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش کسانی که توانایی درک نوشته های ملیحه عزیز رو ندارند میتونن نیان اینجا

یک همشهری داغدار

تاریخ مراسم فرامرز در تهران رو میخواستم بدونم

تلنگر

دردناک...دردناک...

جعفر

بعد از تو بعد از تو گنجشکان خاموشند بر روی تنها درخت گوشه نشین حیاط بعد از تو صبح نمی آید به دیدار پنجره عزلت اتاقم و حوض بی ماهی ! بی آب ! عجیب تشنه طراوت شده بعد از تو آسمان همیشه ابری و سیاه بعد از تو همه چیز خاکستری و بعد از تو ذهنم به دنبال واژه می گردد راستی بعد از تو دلم یا همان قفسم تنگ تر شده آنقدر تنگ که جای هیچ روزنه امیدی نیست راستش را بگویم ؟ بعد از تو عشق گم شد ! و هنوز نیافته ام حتی یک ردپا از آن گوهر بی نشان بعد از تو من تنهایی ام را پر کردم از خدا و تمام لحظاتم بوی یاس می دهد ---------------------------------------- روحش شاد و یادش گرامی

یکی مث خودت

همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي ! ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو ! ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن... و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که بي تو بخندم..... ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....! ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غير تو ! ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم .... و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ... که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت . --------------

فروغ اصطهباناتی

lملیحه عزیزم نوشبه های قشنگت را خواندم--وتی عزیزم زندگی خیلی قشنگه در هر شرایطی قشنگه لطفا روی گذشته یک خط بزرگ قرمز بکش و از اینده لذت ببر.من مطمین هستم اگر تو رفته بودی او این کار را میکردابجی فروغت