ملیحه

 از 27 دی ماه 87 که ‹‹ فرامرز ›› برای عمل جراحی توتال کولکتومی بستری شد تا اوایل اردیبهشت 88 تقریبا روزها خودم بالای سرش بودم به استثنا روزهای تعطیل که پرستار ‹‹ داریا ›› نمی آمد و من مجبور بودم در خانه بمانم که البته برای ملاقاتش با ‹‹ داریا ›› می رفتیم.

روزها اغلب برایش کتاب می خواندم.

در بیمارستان مهر که بود کتابی را از میان کتابهای موجود در بیمارستان برداشتم اسمش را به درستی خاطرم نیست ولی کتابی بود شامل چند داستان نسبتا بلند. چشمم به داستانی خورد به نام ‹‹ ملیحه ››

گفتم: چه جالب یکی از داستانها به نام من است

گفت: برایم بخوان

شروع کردم. داستان دختری که مادرش را در کودکی از دست داده بود و برادرش او را بزرگ می کرد. یکی دو صفحه که خواندم برای تعویض پانسمان ‹‹ فرامرز ›› آمدند. خواندنم متوقف شد و دیگر هیچ گاه داستان را تا آخر نتوانستم بخوانم. نه برای او نه برای خودم اما از متن نوشته مشخص بود نویسنده از بی مهری ‹‹ ملیحه ›› می خواهد بگوید.

می بینی ‹‹ فرامرز ››

‹‹ ملیحه ›› داستان تو هم بی شباهت به این ملیحه نبود

می بینی رفیق نیمه راهت شدم

می بینی بی وفایی کردم

می بینی تنها فرستادمت

می بینی

‹‹ ملیحه ›› داستان تو هم بی شباهت به این ملیحه نبود

/ 7 نظر / 21 بازدید
صفاریان

با سلام شرمنده که نتونستم حضوری جهت عرض تسلیت خدمت برسم. امیدوارم همیشه مثل روزایی که با فرامز بودین با نشاط و خوشحال به زندگی ادامه بدین و مطمئن باشید روح فرامرز همیشه پشتیبانتون خواهد بود. به امید سلامتی و تندرستی شما و داریای کوچلو

یک دوست

سلام دوباره.نمی دانم مطالبی را که دیشب نوشتم خواندید ولی همین قدر بگویم که من دیشب فرامرز را در خواب دیدم.به همراه شما آمده بودید.ومن مطالب کامنت دیشب را تعریف کردم وانگار که خبر داشتیم در بینمان نیست.وفرامرز این چنین گفت: دو روز اول سخت گذشت ولی الان خوبم.وهیچ مشکلی وجود ندارد.من معمولا خواب نمی بینم واگر هم ببینم یادم نمی آیدوممکن است بعد از چند روز اتفاقی بیفتد وبرایم مرور شود ولی در این مورد بخصوص این طور نبود.بلافاصله بیدار شدم دیدم سحر است.راستی شما هم خیلی خونسرد نشسته بودید. در روزهای بعد برایتان باز هم خواهم گفت.در مشهد نایب الزیاره هستیم.قطعا بیاد فرامرز نیز خواهیم بود.

دوست

مليحه عزير خيلي سخته ،خيلي سخت ..... ولي تو تنها نيستي،فرامرز در كنارته و از همه نزديكتر خدا مواظبتونه خودت و داريا را به اون بسپر. شما خانم خيلي قوي هستي ميتوني زندگي دارياي كوچولو را خوش رنگ كني.ما هم كنارتيم

مهدخت

ملیحه عزیزم سلام این روزها شاید نشود هیچ جور تو را راضی کرد که آرام باشی شاید این غم عمیق را هیچ کس نفهمد و خیلی وقتها به این نتیجه میرسی که آدمهای دور و برت اصلا نمی توانند تصور کنند که تو از این خلا بزرگ چه میکشی اینها را قاطعانه میگویم چون من هم جور دیگر تجربه کرده ام وحالا میفهمم که باید رفت تنها رفت هیچ چیز دست من و تو نیست اما هر دو محکومیم برای دنیایی که هیچ دلبستگی به آن نداریم بجنگیم تو برای داریا باش و بدان که فرامرز حجازی همیشه در کنار توست او تورا میبیند ءمیشنود و تمام لحظاتش را با تو سپری میکند. تو به خاطر او باش گاهی برایش درد دل کن او همیشه با توست برایش اشک بریز آنقدر که آرام شوی سعی نکن سوگوارش باشی که او جای بهتری دارد و ما نمیدانیم اینها را یک خواهر کوچک میگوید که به قدر کافی برای مادرش سوگوار بوده... بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغها همه بیدار و بارور گردند خواهی توانست خواهی توانست به خودت و خدایت ایمان داشته باش یک یا علی بگو واز زمین حرکت کن... آرزومند روزهای خوشت

مهدخت

ملیحه عزیزم سلام این روزها شاید نشود هیچ جور تو را راضی کرد که آرام باشی شاید این غم عمیق را هیچ کس نفهمد و خیلی وقتها به این نتیجه میرسی که آدمهای دور و برت اصلا نمی توانند تصور کنند که تو از این خلا بزرگ چه میکشی اینها را قاطعانه میگویم چون من هم جور دیگر تجربه کرده ام وحالا میفهمم که باید رفت تنها رفت هیچ چیز دست من و تو نیست اما هر دو محکومیم برای دنیایی که هیچ دلبستگی به آن نداریم بجنگیم تو برای داریا باش و بدان که فرامرز حجازی همیشه در کنار توست او تورا میبیند ءمیشنود و تمام لحظاتش را با تو سپری میکند. تو به خاطر او باش گاهی برایش درد دل کن او همیشه با توست برایش اشک بریز آنقدر که آرام شوی سعی نکن سوگوارش باشی که او جای بهتری دارد و ما نمیدانیم اینها را یک خواهر کوچک میگوید که به قدر کافی برای مادرش سوگوار بوده... بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغها همه بیدار و بارور گردند خواهی توانست خواهی توانست به خودت و خدایت ایمان داشته باش یک یا علی بگو واز زمین حرکت کن... آرزومند روزهای خوشت

مهدخت

ملیحه عزیزم سلام این روزها شاید نشود هیچ جور تو را راضی کرد که آرام باشی شاید این غم عمیق را هیچ کس نفهمد و خیلی وقتها به این نتیجه میرسی که آدمهای دور و برت اصلا نمی توانند تصور کنند که تو از این خلا بزرگ چه میکشی اینها را قاطعانه میگویم چون من هم جور دیگر تجربه کرده ام وحالا میفهمم که باید رفت تنها رفت هیچ چیز دست من و تو نیست اما هر دو محکومیم برای دنیایی که هیچ دلبستگی به آن نداریم بجنگیم تو برای داریا باش و بدان که فرامرز حجازی همیشه در کنار توست او تورا میبیند ءمیشنود و تمام لحظاتش را با تو سپری میکند. تو به خاطر او باش گاهی برایش درد دل کن او همیشه با توست برایش اشک بریز آنقدر که آرام شوی سعی نکن سوگوارش باشی که او جای بهتری دارد و ما نمیدانیم اینها را یک خواهر کوچک میگوید که به قدر کافی برای مادرش سوگوار بوده... بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغها همه بیدار و بارور گردند خواهی توانست خواهی توانست به خودت و خدایت ایمان داشته باش یک یا علی بگو واز زمین حرکت کن... آرزومند روزهای خوشت

آرزو جون

زیبا بود.به وب بابا جون من مراجعه کن.نظر یادت نره.وب خودم www.arezoujoon.blogfa.com