آمدنهای گاه و بی گاهت را دوست دارم

داریا روی تخت خوابیده است

من هم پایین تخت دراز کشیده ام

به عادت همیشگی ام پتو را دور خودم پیچیده ام و سرم را هم کرده ام زیر پتو و فقط یک راه کوچک برای نفس کشیدن باز گذاشته ام

مطمئن هستم خواب نیستم

اما ناگهان حضورت را حس می کنم

آمدی

کنارم نشستی

سرت را محکم در آغوش گرفتم

تمام تنت را لمس کردم

دستهایت را

پاهایت را

دستی روی شکمت بردم

از آن همه کیسه آویزان به تنت هیچ خبری نبود

همه چیز عالی بود

نگاهی به داریا انداختم تا غلت نزند

صورتت را بین دستانم گرفتم و سرخوش از اینکه, به سر آمد, تمام شد!

آرامم کردی

گفتی :"آمده ام ببینمت"

می خواستم فریاد بزنم و همه را خبر دار کنم که آمده ایی

اما می ترسیدم دوباره بروی

پاهایت را محکم بغل گرفتم تا نروی

و ناگهان

همه چیز تمام شد

بلند شدم

داریا را روی تخت دیدم

اما "تو" نبودی

اما مطمئنم خواب نبودم

مطمئنم

/ 11 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

مامان سارا

ای خدا ااااا منم مطمئنم خواب نبودی عزیزم و همسرت همیشه و همه جا با تو هستش

مهدخت

منم مطمئنم خواب نبودی ... وقتی میام خونتون همیشه آقا فرامرز رو میبینم من ایمان دارم که هست...همیشه....

آذين

ميدونم كه خواب نديدي.........[گل]

گلناز

تو با این عشقت به فرامرز جاودانه خواهی ماند

زیبا

میتونم احساس قشنگت رو لحظه در آغوش کشیدن عزیزت حس کنم منم یه بار برام اتفاق افتاد.فقط غیر قابل بیان...........................[ماچ]

نانا (مامان آیلین)

مطمئن باش خواب نبودی.... هر بار اينو گوش مي دم ناخودآگاه يادت مي افتم مليحه عزيز.... هر چند نديدمت و نمي شناسمت شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام شاید بیداری مثله من به فکر اون خاطره ها شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها بگو توهم خسته شدی مثل من از فاصله ها یادت بیاد که من کیم؟ همون که می میره برات همونی که دل نداره برگی بیوفته سر رات نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام از کی داری تو دور میشی ؟ از من که میمیرم برات از منی که دل ندارم برگی بیوفته سر رات[خنثی][ناراحت][ماچ]

مجتبی محمدیان

مدتیه تو تنهایی تهران دارم دود میخورم. دلم خیلی میگیره. اینجا تنهام. هر وقت دلم میگیره و بهونه برای شکستن بغضش نداره میام وبلاگت رو میخونم. شاید تا حالا ده بار بوی گل مریم رو خوندم. بعضی ها رو زیاد میبینی و عاشقشون میشی بعضی ها رو کم بعضی ها رو هم وقتی دیگه نمیتونی ببینیشون. بعضی وقتا هم عاشق یک عشق. عاشق خوندن داستان دل دادن. تبریک میگم به این هه عشق. دلم به حال فرامرز بیشتر میسوزه تا تو. چون اگه بود بیشتر و بیشتر گرمای عشقت رو حس میکرد.

elhum

in hame dooor ... in hame nazdik... midoonam ke khab nabooodi, midoonam delet nemikhast tamam beshe ...malihe y e azizam, gavi bash , ...