رویا

هنوز هم مانند همان دخترک 15 ساله دست و دلم برای دیدنت می لرزد, آنقدر هول می شوم که یادم میرود چه می خواستم بپرسم...

آنقدر محو تماشایت می شوم که یادم می رود همه این دیدارها فقط رویا ست

فقط رویا

پی نوشت: پنجشنبه جایی مهمان بودم, عارفی را (البته اگر بشود اسمش را عارف گذاشت) در میهمانی دیدم. یک به اصطلاح اسلام شناس!!!

سوال پرسیدم, نتوانست جوابم را بدهد...

حسابی درگیر شدیم باهم. به من گفت عاقل نیستی, گفت داغونی...

بهم برخورده خیلی هم بهم برخورده...

اما احساس یک برنده مطلق را دارم

من خدا را با تک تک سلولهای بدنم حس می کنم

/ 3 نظر / 10 بازدید
اشرف

به نظرم عاقل بودن ساده تر از عاشق بودنه در مورد شما نمی دونم ولی گاهی آدمها برای پاسخ شنیدن سئوال نمی پرسند بلکه برای برنده شدن وارد بحث می شن

گل ناز

سلام یک سری موقعیت‌های خواص انسان دیدش به دنیا فرق می‌کند من معتقدم در سختی‌ها انسان‌ها بهتر همه چیز را درک می‌کنند! زمانی یک عارف باید عارف بماند که سختی‌های نبود عزیزی را بکشد و بعد سر حرفش بماند.

یه دوست

سلام/ میدونم که دوران سختی دارید/ فقط خواستم بگم نه اون عارف حق داره کسی و داغون خطاب منه و نه شما خودت رو برنده مطلق! اگر واقعا کسی خدا رو با تک تک سلولهایش حس کنه نمیتونه در مورد بنده ای دیگر صحبتی با خشم بکنه! چون میدونه سلولهای همه از خداست! و همه تجلی خدا هستن!نه من ادعایی دارم نه شما باید همچین ادعای بزرگی کنین نه ...