پاییز زود هنگام

همیشه می گفتی : ‹‹ تهران شهر چهار فصل است حتما رو اول مهر باران می آید تا بفهمی پاییز شده است ››

امسال پاییز زودتر شروع شد

آسمان هم می داند دل من بارانی است

کاش بودی

کاش...

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی افراشته

دیشب از سپهبد قرنی که می اومدم بالا یه لحظه گفتم چه خوب سر راه یه سر میرم بیمارستان جم پیش فرامرز ... باور کنید یه لحظه حس کردم میشه

من و دخترم ري را

سلام مليحه جان. هركاري كردم دلم نيومد زنگ بزنم تسليت بگم. دلم مي خواست خيلي بيشتر بيشتر بيشتر بگذره. اونجوري ديگه سخت نيست. خوشحالم كه لحظه هاي قشنگ با داريا و فرامرزتو مي خونم. ليلا

مهدخت

من وتو رهگذر یک جاده ایم! جاده ای که در آن کابوسمان شمردن لحظه های زندگیست... نگرانم.... نگران روزهای دور ...هر روز که میگذرد خاطره شان پاک که نمیشود هیچ پر رنگ هم میشود و من این رنگ را دوست دارم حتی اگر نور چشمانم را از دست بدهم باز هم برای لحظه های بودنش اشک میریزم من این طور درد مشترک را فریاد میزنم...ملیحه ی عزیزم ...خوش ان روزی که بار دیگر در آغوششان کشیم خوش آن روز....

مهدخت

من وتو رهگذر یک جاده ایم! جاده ای که در آن کابوسمان شمردن لحظه های زندگیست... نگرانم.... نگران روزهای دور ...هر روز که میگذرد خاطره شان پاک که نمیشود هیچ پر رنگ هم میشود و من این رنگ را دوست دارم حتی اگر نور چشمانم را از دست بدهم باز هم برای لحظه های بودنش اشک میریزم من این طور درد مشترک را فریاد میزنم...ملیحه ی عزیزم ...خوش ان روزی که بار دیگر در آغوششان کشیم خوش آن روز....

علیرضا صمدی

سکوت سرشار از ناگفته هاست. ÷س سکوت می کنم به نشانه تمام ناگفته هایم.

آشنای غریب

عزیزم صبور باش

فهیمه

خوشحالم امسال فرامرز پاییز رو تجربه نمی کنه........اون به بهار (یا به قول خودش "باهار") رسیده و در اون موندگاره , بهاری که خیلی خیلی بهتر از بهار این دنیاست.........خوشحالم پاییز رو دیگه نمی بینه خوشحالم

الهام

ملیحه عزیز می دونم نامردی است اینجا پیغام بگذارم و بگم که چقدر دلتنگتان هستم . ولی هر کاری می کنم دستم به تلفن نمی رود. دلم می گیرد که چطوری احوالت را بپرسم. حال داریای عزیز را بپرسم . چطور بیاییم دیدنت ........