یک عکس و هزاران خاطره

امروز آرزو برایم یک عکس فرستاد.

یک عکس سه نفره.

من, "فرامرز" و داریا.

عکسی از آخرین مهمانی که ما سه نفر با هم بودیم و آخرین عکسی که "فرامرز" من سرپا کنارم بود...

دوباره بهم ریختم. دوباره شدم درست عین 7 مرداد 88.

کوچکترین نشانه, کوچکترین حرف مرا به هزاران خاطره می برد...

از این همه تزلزل روحی و از این همه بهم ریختگی خسته شده ام...

برایم خیلی دعا کنید. روزهای خوبی را سپری نمی کنم

/ 4 نظر / 18 بازدید
آزاده

الله مع الصابرىن. به اىن فکر کن که الان فرامرز داره نگاهت می کنه اون جاش خوبه ولی اْنکه تو به هم رْخته ای آزارش می ده.

سارا

ملیحه عزیز درسته که این خاطرات آدم را بهم میریزه اما باید به این فکر کنی که چه لحظات نابی بوده و از اونها به جای غصه، لذت ببری. می دونم شاید بگی تو که نمی فهمی اما عزیز دلم توی این شب عزیز که همه سفارش کردن عهد ببند با خدای خودت و واسطه کن امیر المومنین علی (ع) را به این که کمکت کنه تا بتونی تاب بیاری و عهد کن در قبال این آبروی گرو گذاشته روزی 110 تا صلوات نثار روح پرفتوحش کنی امتحان کن ملیحه گلم.

گل ناز

سلام امیدوارم زود زود خوب شوید.

سیما

ملیحه عزیز خاطره ها را با شادی مرور کن بگذار در زندگی جاری باشند زندگی برای جریان خود هم حضور مرئی انسانها را میطلبد و هم حضور نامرئیشان را.و سعادتمند کسی که حضور نامرئیش سالهای سال در زندگی جریان داشته باشد.سعادتمندفرامرز توست که یادش هر بهار و تابستان وهر پاییز وزمستان در دلها جاریست در زندگی جاریست. سعادتمند فرامرزتوست که همراهی چون تو داشته که یاد و نام او را زنده می دارد-یادش همیشه سبز باد.