یک خلوت خوب

دیروز خلوتی داشتم

با دوست عزیز "تو", با دوست عزیز خودم

با هم حرف زدیم           از "تو"

با هم گریه کردیم          برای از دست دادن "تو"

بعد دانشگاه خوب "تو"

و دفتر کانون شعر و ادب که "تو" موسسش بودی

و دست آخر رستورانی که آخرین بار با "تو"...

پی نوشت1: برای دوست عزیز و همدردم "می شناخت مرا":

عزیزت که به آرامش رسید با "فرامرز" برای دل تنگت اشک ریختیم

پی نوشت2: آخر هفته مشهد هستم برای دیدار. پیشاپیش عید همه مبارک

/ 8 نظر / 7 بازدید
علی افراشته

سلام ما رو هم به فرامرز نازنین برسونید

پنچری

اعصابمو کاملا داغون کردی... واقعا برای داشتن چنین سرنوشتی ناراحت و ناراحت و ناراحت شدم و چندتا فحش ناموسی به اون دکتر حرومزاده دادم چندتا هم به این زندگی دادم... ای بابا...

پنچری

در ضمن من تازه الان بعد از این همه زندگی نکبتی به معنی اسم فرامرز دقت کردم و فهمیدم چقدر قشنگه... منو باش...

مهدی

سلام ملیحه عزیز. سفر به سلامت. این چه حرفیه... حتما می تونی حساب کنی. برنامه هارو بگی شروع می کنیم. مشهد که هستی سلام منو هم به فرامرز برسون بگو دلم خیلی براش تنگ شده . خیلی...

فهیمه

خواب فرامرز رو دیدم ... فرامرز و داریا میزبان یک مهمانی بودن و بسیار خوشحال و سرحال , لباس سفید پوشیده بودن ... عید غدیر نزدیکه... عید غدیر مبارک ...داریا کوچولو , سید کوچک , عید تو هم مبارک

حمید محمدی

مليحه خانم سلام گفتی سفر در پیش داری به مشهد ؟ عید غدیر بر شما هم مبارک داریا را ببوس و به فرامرز خان هم عید را تبریک بگو ارادتمند ح.م

رحیمه

ملیحه جان می خوام راهنماییم کنی منم بیماری فرامرز را دارم و اتفاقا" به من هم پیشنهاد شده بروم پیش دکتر دریانی اخیرا" فهمیدم چه بیماری خطرناکیه 10 ساله که این بیماریو دارم می خوام بدونم دقیقا" چه اتفاقی افتاد که فرامرز فوت کرد خیلی نگرانم در ضمن از خوندن وبلاگت واقعا" ناراحت شدم و بغض گلوم گرفت امیدوارم خدا به شما صبر بده من رو هم در غم خودت شریک بدون