یک دیدار کوتاه

مدتها بود سراغی از من نمی گرفتی. دلم تنگ شده بود.

اما دیشب آمدی

با همان کت و شلوار لنین کرم رنگ تابستانی ات

پشت یک میز بزرگ مثل همان میزی که برای مراسم یادبودت آماده کرده بودیم

و طبق معمول مشغول سخنرانی...

با هم مکالمه ای خوب داشتیم اما چیزی به خاطر ندارم

دلتنگم

کاش مثل همه زنهای عالم من هم می توانستم با صدای بلند گریه کنم

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست همیشه ناراحت

خدا حفظشون کنه خیلی دوست دارم عکس های جدیدشون رو ببینم (البته عکس جدید داریای عزیز و اولین عکس کیان کوچولو چون تا به حال عکسی از آقا کیان نداشتید)

دوست جدید شما

سلام ملیحه جان ، حالتون چطوره بهتر هستید .داریا کوچولوی ما چطوره

ترانه

مليحه جان سلام نوشته هات خيلي قشنگه .وقتي ميخونمش حست مي كنم . خدا حفظتون كنه هم خودت و هم پسر گلت رو .

دوست جدید شما

من از طریق وبلاگتون با شما آشنا شدم و به نوشته هاتون علاقه زیادی دارم ببخشید که بعداز اسمتون بجای کلمه خانم از جان استفاده کردم انقدر نوشته هاتون به دل میشینه که آدم احساس صمیمیت میکنه و احساس میکنه سال های زیادی است که شما رو میشناسه.

دوست همیشه ناراحت

سلام . از دوشنبه سری به دفترچه قرن بیست و یکمیتون نزدید

چرا نخواستید عکس سنگ قبر آقا فرامرزو برتون بفرستم

مارو باش فکر کردیم خوشحال میشی که رفتیم سر خاکش.میشه بگید خونش کجاست؟

دوست همیشه ناراحت

ملیحه جان سلام خودتون رو بخاطر انسانهایی که هیچ وقت احساس دیگران را درک نمی کنند و برایشان احترام قائل نیستند ناراحت نکنید . ایشون خانم یا آفا اگر بخاطر دل خودش رفته بود هیچ وقت اینجوی فکر نمی کرد . چون نه شما و نه آقای حجازی نیازی به اینکه کسی به قول ایشون سر مزارشون بره ندارید . آقای حجازی واقعا در دل تمام کسانی که دوستشون دارند جای دارند (از مطالب شما و ابراز احساس دوستانشون مشخص است)

دوست همیشه ناراحت

خطاب به این دوست عزیز ، همیشه سعی کنید به قول خودتون سر مزار کسی برید که باورش دارید .

دوست جدید شما

ملیجه خانم سلام واقعا برای انسانهایی که اینجوری فکر می کنند متاسفم و امیدوارم خودتون رو بخاطر حرف و افکار چنین انسانهایی ناراحت نکنید