ملیحه و همه بایدها و نبایدهایش

برایم پیغام فرستادند که:

"ننویس, این چیزها را ننویس...

ننویس که توی 6 سالگی سیگار کشیدی!!!

ننویس که خواستگارت را قال گذاشتی!!!

ننویس که ...

مردم حرف درمی آورند..."

دوستان عزیز من!

من "ملیحه" هستم, با اعتقادات شخصی خودم, با دیدگاههای خاص خودم نسبت به زندگی, جامعه, دین, سیاست, همسر, فرزند و و و. بر اساس منطق خودم, به همان شفافی که دو دوتا را چهار تا می کند.

برای هر کدام از این اعتقاداتم هم هزینه پرداخت کرده ام. حاضر به تغییرشان نیستم مگر کاملا منطقی.

باور کنید این ملیحه را در سن 34 سالگی دیگر نمی توان تغییر داد. ملیحه ایی که در 7 سالگی وقتی معلمش سرکلاس گفت:" اگر یک تار مویتان پیدا باشد خداوند شما را از آن یک تار آویزان می کند" بلند شد و گفت:" چگونه این تار مو وزنمان را تحمل می کند؟!" و او فقط پاسخ داد:" در کار خدا فضولی نکن!!!"

حالا من را می خواهید تغییر دهید؟!!

نه جانم نمی شود.

خط قرمز را برای همین وقتها گذاشته اند. دورم را خط بکشید. مرا با اردنگی از زندگیتان پرت کنید بیرون. این حق شماست که مرا تحمل نکنید. اما چون عقایدم را دوست ندارید نباید تلاش کنید که تغییرم دهید.

من یاد گرفته ام که آدمها را آنطور که هستند دوست بدارم نه آنطور که دوست دارم. یاد گرفته ام به عقایدشان احترام بگذارم. یاد گرفته ام که بعضی مسائل آنقدر شخصی هستند که هیچ کس حق ندارد در مورد آنها صحبت و یا سوال کند. من آدمها را با مجموع عقاید و اخلاق و رفتارشان دوست ارم.

لطفا شما هم مرا اینگونه که هستم دوست بدارید.

من

ملیحه

34 ساله

متولد فردوس

ساکن تهران

با یک سری اعتقادات شخصی

همین

پی نوشت: این به این معنی نیست که من استدلالهای منطقی را قبول نکنم. من با همین استدلالهایم همین جا اعلام می کنم که می خواهم زندگی کنم. نه, می خواهم خوب زندگی کنم و برای خوب زندگی کردن برنامه های زیادی دارم. من آینده ام را روشن می بینم. من نمی خواهم منزوی باشم.

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

سلام ملیحه جان! دلم برات تنگ شده ! چه اتفاقی پیدات کردم ولی فرصت نشد همدیگه رو بیشتر ببینیم و به کمک حافظه خوب تو خاطرات صنعتی رو مرور کنیم. عکسی که باهم گرفتیم با خودم آوردم . اون موقع که زنجان بودم باز امیدوار بودم یه وقتایی که میومدم تهران بتونم بیام ببینمت ولی حالا که یه نیمکره ازت دور شدم. می بوسم تو و داریارو

دنیا

نیستی عزیزم ؟[گل][گل] داریا خوبه ؟ ببوسش از طرف من [ماچ]

زیبا

خدیا الودگی ادما از حد گذشته ودنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی؟؟

آرام

با تعریف شما بی منطقی هم نوعی منطقه . منطق مجموعه قواعدیه که مانع خطای انسان در اندیشیدن و استنتاج و سر انجام رفتار میشه. اونی که بهت گفته از روی خیر خواهی حداقل با فکر خودش بوده و جوابش این گفتار تند منم منم نیست . اگر منطق به کار میرفت می فهمیدید خیر خواهی طرف از روی دوست داشتنه و دوست داشتن هم قابل احترامه حتی اگه قبول نداشته باشیم حرفشو و من احترامی در این متن متکبرانه ندیدم. مجموعه ای خودستایی از این که من آنم که رستم بود پهلوان...

زیبا

برابت از طلا تختی/مسیری رو به خوشبختی/برایت عمر نوحی را/وقاری همچو کوهی را/برایت صبر ایوبی/حیاتی مملو از خوبی/برایت شاد بودن را/فقط ازاد بودن را/صداقت را رفاقت را/محبت را شرافت را/دعا کردم دعایم کن

لیلا

سلام ملیحه عزیز! من هم خیلی دوست داشتم قبل رفتن ببینمت. ولی خیلی اتفاقی شد . من قرار شد به شروع ترم دانشگاه خودمو برسونم .آخرین روزی که رفتم با پدرم خداحافظی کنم شبش بستری شده بود و وقتی دو هفته بعد برگشتم ایران پدرم نبود!

خروس بی محل

سلام وبلاگ شما را خیلی وقت هست که میخوانم....هنوز هم میخوانم ولی کاش تغییری اساسی در وبلاگتان میدادید و از این حالت بیرون می آوردید...متاسفانه شما هر آنچه که فکر میکنید میخواهید بنویسید و یا بر روی آن تمرکز کنید و این باعث تشویش و نگرانی خود شما و دیگران میشود...مسلما در اطراف شما افرادی هستند که نگران شما هستند ...اگر میگویید زندگی ام عادی است و با پسرم خوشبختم راست میگویید اما باید انرا برای کسانی که نگرانتان هستند ثابت کنید....گذشته را فراموش کنید . گذشته همانند چراغی است که پشت سرتان قرار دارد و تنها نور آن باعث میشود سایه شما به جلو بیفتد و راه را تاریکتر کند....تنها راه شما برای حرکت آینده است .....امیدوارم در آینده وبلاگتان دل باز تر شادتر باشد و بیشتر از پسرتان و خودتان و زندگی روزمرتان بنویسید . اوکی

سارا معصومی

دوباره بازگشتم ملیحه. www.sabokbaran.blogfa.com

نعیمه

سلام ملیحه جان من هم به این نتیجه رسیدم که باید برای خودم زندگی کنم و اجازه بدم بقیه هم برای خودشون زندگی کنند!

ارون

سلام.به نظر من بیش از حد به این دنیا اهمیت میدی.این دنیا وسیله است نه هدف.!!!!!!![تایید]