آرزوهای بزرگ

دلم تنگ شده

برای همه چی

برای چیزهایی که شاید برای خیلی ها آرزو نباشه

برای بیدار شدن هایم با صدای تو

    - ملیحه پاشو دیرت شد

    - خیلی خوابم میاد فرامرز

    - باشه بگیر بخواب بیدارت می کنم

انگار اجازه خوابیدنم و دیر رفتن سر کارم با تو بود بعدش...

نه نمی خوابیدم

به صدای مسواک زدنت . اصلاح کردنت و دوش گرفتنت گوش می دادم و از اینکه هستی لذت می بردم

دلم تنگ شده

برای صبحانه خوردنهای دو نفره

برای قدم زدنهای دو نفره

برای خرید کردن دو نفره

برای زنگ زدنهایت

برای کلید انداختنت

من هنوز موبایلم که زنگ می خورد تو را جستجو می کنم

من هنوز ساعت 6 چشم انتظارم تا از در بیایی

من هنوز...

دلم برای زندگی دو نفره مان خیلی تنگ شده فرامرز

...

اینهمه اشک را من کجا جا داده بودم اینهمه سال؟!

 

از رفتنت دهان همه باز...

انگار گفته بودند:

                    پرواز!

                    پر  واز!

پی نوشت: داریا بالاخره راه رفت دیدی نگرانیت بی مورد بود پسرمون تو 19 ماهگی راه افتاد می دونم دیدی ولی گفتم ثبت بشه

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی افراشته

قرارمون این بود که یه شب شعر توی دانشگاه به یاد فرامرز برگزار کنیم اگه سر قرار هستیم باید تا امتحانهای پایان ترم شروع نشده یه کاری بکنیم

هدی

ملیحه جان با خبری خوشحال کننده ای که امروز شنیدم حالا تو می تونی با شنیدن صدای پای داریا از خواب بیدار شی و چشم انتظار از در وارد شدن داریا (فرامرز کوچولو) باشی [چشمک] تبریک می گم[گل][گل]

فهیمه

داریای کوچک تو روزی مرد بزرگی می شه ...بابا می گه " روزی می رسه داریا باعث سربلندی کل فامیل می شه" منم به حرف بابا ایمان دارم... داریا یک فرامرز حجازی دیگه می شه... مثل باباش دوباره باعث افتخارمون می شه ...

سارا معصومی

ملیحه ماه! دوست نازم. این خاطره دو نفره‌ها ادم را ویران می کنه. اما شاکر باش که یادگاری داری که بهش نگاه کنی و گاه از ته دل بگی:دوستت دارم. پصبور بمانی

زهرا

سلام ملیحه خانم.اولین بار است که به وبلاگتان سر می زنم.نوشته هایتان حس غریبی را در من برانگیخت .به عظمت عشقتان احترام می گذارم .می دانم که هیچ کلامی تسلی بخش این لحظه هایتان نخواهد بود.برای فرامرز عزیزتان آرامش و برای شما و داریای نازنینتان پایداری آرزومندم.

الهام

وای دلم داره پرمی کشه که ببینمش - من هم مثل فهیمه مطمئنم که خیلی خوب تربیتش می کنی و باعث سربلندی همه می شه .

لادن

28/7/88 امروز وبلاگت را خواندم و به این همه عشق و صفاآفرین می گویم افسوس و صد افسوس اما........ در انتها بسیار خوشحال شدم و تبریک می گویم که این مرد به ظاهر کوچک قدمهای آزادی و عشق را آغاز کردتا به سان پدرو مادر ازاده اش گام بردارد. روزهای بزرگ و زیبایی را برایش از خداوند آرزو میکنم ویقین دارم با تو همه این ها محقق خواهد شد

من و دخترم ری را

سلام. رسیدن به خیر. ببخشید که دیر اومدم. فکر می کردم حالا زوده که برگردید!!! تبریک می گم به خاطر راه افتادن داریا. بچه ها وقتی که یه حرکت جدید انجام می دن انگار که دل آدم می شکفه. خدا نگهدارش باشه.روح فرامرز شاد.

راضیه

ملیحه جان از اینکه آمدنت به اسفراین باعث شد کمی روحیه ات بهتر بشه و طلسم راه رفتن داریای عزیز بشکنه خیلی خوشحالم. بدون همیشه اینجا توی این کلبه محقر ما قلبهایی برای تو و داریای عزیزتر از جانم می تپه. هر لحظه با جان ودل منتظر دیدار شما در این شهر غریب ،ولی پر خاطره از فرامرز عزیز هستیم.

سارا

سختترین تلخی ها هم عمر دارند ...پس یه روزی همه چی تموم میشه ملیحه جان.... حرفای از ته دل و عاشقانه تون محاله حالی رو پریشون نکنه............ برای شما آرامش و برای همسرتون ابدیت آرزو میکنم... امیدوارم کنار دارایی عزیزتون داریا نبودها و کمبودهای دنیای فانی رو راحتتر تحمل کنید و شاد باشید[لبخند]