عشق را...

برای سارای نازنین, که عشق بزرگی در دل دارد

برای سارای آرام, که این روزها بسیار ناآرام است

برای سارای عزیز, که تنها او دردم را می فهمد

عشق را...

نامه یی در جیبم

و گُلی

        در مُشتم

                    پنهان است

غصه ای دارم

                 با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق

        جایش,

                 تنگ است

"حسین منزوی"

/ 8 نظر / 13 بازدید
مسعود

سلام خوندم جالب بود تو هم بيا به وبم نظرت رو بگو منتظرما

سارا معصومی

ماه من! ملیحه من! ممنونم که برایم نوشتی. ممنونم که با تک تک واژه هایت باور می‌کنم که کسی هست در این دنیا که باور کند غمم را. ملیحه من! زندگی همین است. همین فراز و فرود‌ها. این روزها روزهای فرود من و توست. می دانم که ان مع العسر یسرا. تنها برایم دعا کن. دعای دل داغدار مقبول است. دوستت دارم.دوستت دارم نادیده مهربانم.

عليرضا صمدي

روزگاري سوداي داشتن سركوهي داشتيم و حالا ته چاهي هم به ما نمي دهند تا براي دلمان بنوازيم. وقتي آدمهاي عاشق مي روند و جايشان را در زمين آدمهايي پر مي كنند كه نمي دانند عشق چيست؟ جاي عشق (دل آدمهاي عاشق) تنگ تر و تنگ تر مي شود

لیلا

الهی! اگر می آزمایی توان تحمل و صبر مرا زیاد کن, اگر می آموزی ادراکم را وسعت ده, اگر می بخشایی, ظرفیتم را افزایش ده, اگر می ستانی, گوهر کمالی را ارزانی کن, و اگر می رهانی...... خدایا! حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیاز نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی....

solmaz

salam mahihe jan, man khanandeh khamoosh weblog shoma va sara hastam. emrooz baray avalin bar baray sara peyghami gozasham ke bi ertebat ba shoma ham nist. oon harf ha ra inja dobareh neminevisam chon mitonid az nazarat weblog sara jan bekhoonid weblog shoma va sara besyar zende va amoozandeh hast. barey shoma va sara sabr arezoo mikonam, motasefam ke ghami az doosh shoma nemitoonam bardaram, va omidvaram be neveshtanetoon edameh bedin chon motaghedam ke sabk zendegi shoma va faramarz chizi ke ma bishtar va bishtar bayad yad begirim. hata sabr va bordbari shoma dar in doran az did man ghable tahsin hast.

زهرا

ملیحه عزیز یک دوست نادیده را در غمی که بر دوش میکشی شریک بدان.دوستی که اگر چه تو را ندیده اما به یادت هست و برایت نگران است و دعا میکند .... و اما سارا.من او را میستایم . بزرگی اش را و صبورانه زندگی کردنش را و عشق بزرگش را که خودم شاهد بودم.مهربانیش با مهران و برق نگاه مهران وقتی سارا صدایش میکرد ...همه را به خاطر دارم آرزو میکنم این روزهای سخت را به سلامت پشت سر بگذارید

مريم

سلام. من همیشه این رنج رو داشتم و دارم که الان در سن 29 سالگی وقتی حرف ازدواج پیش می یاد یا موقعیتش خودم رو وسط پلی می بینم که نه می خوام این ور بمونم نه به اون ور برم. همیشه دلم تو زندگی عشق خواسته و بعضی شب ها این قدر گریه می کنم که خسته می شم دوباره همه چیز تکرار می شه و از خدا گله می کنم که چرا من نمی تونم به راحتی دیگران ازدواج کنم شاید این بخاطر خاطرات تلخ گذشته هست ... وقتی وبلاگ تو رو دیدم احساسم بد تر شد چون دیدم یک عمر همیشه انتظار عشق در زندگی رو داری و این که کسی پیدا شه که جفتت باشه ( نه اینکه عاشقت ! ) و بعد هم که پیدا شه از دستش بدی بعد اون همه انتظار. من می تونم احساس دلتنگی تو رو بفهمم اگرچه که شاید نتونم عشق تو رو درک کنم. اما خواستم بدونی منم معنی انتظار رو می فهمم انتظاری که هیچ موقع بسر نمی یاد! نه راه پس و نه راه پیش.... چقدر سخت هست وگمان نکنم تو افسرده باشی از نبودن همسرت ولی خسته باشی از اینکه باید تا آخر راه رو تنها بری. ولی ملیحه عزیز انتظار تو یک روزی بسر می یاد و دوباره همسرت رو ملاقات می کنی پس دلت آرام باشه عزیزم و با قدرت قدم بزار و زندگی تو سپری کن! خدایا امید....