وضعیت کنونی خانه ما

چهارشنبه صبح یه نفر اومد خونه تا دیوارها و شیشه ها رو تمیز کنه. بهش کلید دادم تا جمعه بمونه و خونه رو تمیز کنه خودم هم رفتم خونه فهیمه.

پنجشنبه صبح با علیرضا رفتیم خونه. فرشها رو که برای شستشو داده بودم آوردند. نماینده بوتان هم اومد برای تعمیر پکیج.

آقای متخصص پکیج بعد از 5 دقیقه ور رفتن با دستگاه پشت میز آشپزخونه نشست و از موضع بالا به پایین شروع به حرف زدن کرد: "خانم! این دستگاه متخصص می خواد همین جوری الکی نیست شما خودتون دست می زنید زدید تنظیمشو به هم زدید من بعد اصلا دست نزنید حتی درجه تغییر فصلشو هم ما باید براتون بپیچونیم. الان هم هیچ مشکلی نداره"

جمعه صبح برای سر زدن رفتم خونه, زیر پکیج دوباره یه سطل آب جمع شده, زنگ زدم به آقای متخصص!, اصرار داشت که دست زدید. به هر شکل راضی اش کردم که دوباره بیاید.

صبح شنبه برای بار دوم آمد. یه قطعه رو عوض کرد و رفت. شنبه شب دوباره یه سطل آب زیر پکیج جمع شده.

صبح یکشنبه دوباره بهش زنگ زدم. برای بار سوم هم آمد و این بار با منت هزینه ایاب و ذهاب را نگرفت!! یکشنبه شب پکیج کلا خاموش شده شوفاژها سرد و آب گرم هم نداریم.

شومینه روشنه و یه فن هیتر هم توی اتاقی که می خوابیم روشن کردم.

صبح دوشنبه بهش زنگ زدم. دیگه از اون موضع قدرت اومده پایین میگه من نمی دونم دستگاهتون چشه؟!!!

فعلا به یه نمایندگی دیگه زنگ زدم تا ببینم چی میشه

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا(مامان مهتاب

عجب اوضاعی شده...امیدوارم زودتر خونتون گرم بشه.

خروس بی محل

احتمالا این بابا تخصص کافی نداشته....شاید نمایندگی های دیگه تونستن کمک کنن پیگیر باشین... اینا تخصص اونچنانی ندارند هرچی دیدن و بلدن استا شاگردی بوده مثل متخصص کارخونه اصلی نمیشن

نعیمه

سلام ملیحه جان امیدوارم این مشکل زودتر حل بشه.

عليرضا

اوه براي من صحبت مي كرد كه تو ژاپن چنين است و چنان و بعد هم مي گفت كه اشكال كار ما ايرانيا اينه كه دست يه هر كاري كه تخصص نداريم مي زنيم . نگو خودش مصداق كامل اين حرفه

مجتبی محمدیان

سلام چند شب پیش برای اولین بار خواب آقا فرامرز رو دیدم من یه کتاب دارم مینویسم که مطالبش کمی خطرناکه برام اون شب که فرامرز اومد به خوابم با هم راجع به اون کتاب بحث میکردیم که مهم نیست که چی گفتم یا چی شنیدم البته برای خودم مهمه ولی یه چیز برام جالب بود که میخوام به شما بگم وقتی میخواستیم صحبت کنیم گفت بریم جایی که من همیشه هستم رفتیم بالای یه آپارتمان بلند رو پشت بوم تقریبا میشد قسمت زیادی از تهران رو دید گفت من همیشه اینجا میام و اینجا رو دوست دارم روحش شاد

زیبا

سلام ملیحه سلام بوی گل مریم سلام خونه تکونی سلام......................

ص.چ

سلام دست به قلم خوبي داريد و وقايع روزانه زندگي را خوب مي نويسيد ولي به نظرم بهتر هست گاهي هم عينك بدبيني نسبت به مردم ديگر را روي طاقچه مهرباني بگذاريد و بدون عينك به مردم دور و اطرف نگاه كنيد . اگر كسي چيزي بنويسد كه فقط دوستانش تعريف و تمجيد كنند در مسير بيراهه خواهد بود . معلم اخلاق نيستم ولي گاهي آدم از نوشته هاي شما دلگير مي شود . تو نوشته هاي شما تم امپرسيونيسم كاملاً پيداست ولي از رئاليسم تقريباً خبري نيست چون شما رئاليسم را از پشت عينك مي بينيد .

اشرف

سلام ملیحه جان به نظر من هم، خیلی نگاه از بالا به مردم و اطرافیان داری که البته چنین تصور یا شناختی ازت نداشتم. می تونی شونه هات رو بالا بندازی و مثل همیشه بگی من همینطورم منطقم هم همینه!!

من و دخترم ری را

سلام ملیحه جان. منم خیلی درگیر این مسائل شدم. واقعا اعصاب خردکنند. مخصوصا با بچه. راستی من میخوام ری را رو از پوشک بگیرم. اکه تجربه خاصی داری بهم بگو.